عشق من، به آرامی صحبت کن و مرا به گرمی در قلبت جای بده
کلماتت را احساس میکنم، لحظه های لطیف و پر از ترس میان ما آغاز گشته
در جهانی هستیم که مال خود خودمونه
عشقی رو بین خودمون سهیم هستیم که کمتر کسی اون رو میشناسه
روزهایی به رنگ شراب که با خورشید گرم شده اند
شبهای مخملی که در اونها ما یکی میشیم
عشق من، به آرامی سخن بگو تا کسی جز آسمان صدایمان را نشنود
عهدهای عاشقانه میانمان تا لحظه مرگ پایدار میمانند
زندگی من برای توست و همش به این خاطره که
که عزیزم تو با عشق لطیفت وارد زندگیم شدی
روزهایی به رنگ شراب که با خورشید گرم شده اند
شبهای مخملی که در اونها ما یکی میشیم
عشق من، به آرامی سخن بگو تا کسی جز آسمان صدایمان را نشنود
عهدهای عاشقانه میانمان تا لحظه مرگ پایدار میمانند
زندگی من برای توست و همش به این خاطره که
که عزیزم تو با عشق لطیفت وارد زندگیم شدی